تبلیغات
اباصالح

اباصالح
وبلاگ تخصصى امام عصر(ارواحناه فداه)
اول این نکته رو بگم ما معتقدیم امام با شهادتش ذره ای از قدرتش کاسته نمیشه! حالا با این پیش فرض داستان واقعی زیر رو با دقت بخونید.(متشکرم) خانواده ای بودن که هر سال دهه اول محرم مجلس بسیار مفصلی می گرفتن.
یه سال به بدهی زیادی بالا اوردن و هر چی داشتن فروختن ولی گره شون باز نشد.
کم کم داشت محرم میرسید........
مرد به زنش گفت:
-  امسال هیچ پولی نداریم .نمیتونیم مجلس بگیریم.چی کار کنیم؟
.............زن بعد از مدتی پیشنهادی داد:
پسرمون  رو به عنوان برده می فروشیم. در ضمن هیچ پولی برای نگه داری ارش نداریم.........
پدر با پسر صحبت کرد و پسر با کمال میل قبول کرد و قرار شد ر میدان یکریگر را به ارباب و غلام بشناسند تا خریدار منصرف نشود.
.
.
.
مردی برای خرید برده امد و قیمت را پرسید. مرد قیمتی بسار بالا تر از عرف پیشنهاد کرد.
خریدار علت این گرانی را پرسید.
مرد گفت: اگر به این پول احتیاج نداشتم .این غلام را که بسیار  برایم عزیز است را نمی فروختم.
..............و معامله انجام شد..........
پدر به سرعت رفت و پسر خیره خیره برای اخرین بار پدرش را عاشقانه نگاه میکرد.......به همراه اربابش به سمت منزل جدیدش حرکت کرد.
خریدار  در راه از او پرسید: مثل اینکه خیلی اربارت به تو علاقه داشت.درسته؟
-بله خیلی
- تو چی؟
- من هم بسار او را دوست داشتم
- می دانم که او پدرت بود. درست است؟
- پسر بهت زده مرد را نگاه کرد و تا خواست چیزی بگوید دید به درب خانه خود رسیده...
- مرد گفت :  به خانواده ات برگرد. من تورا ازاد کردم
- نمی وانم. اگر پدرم من را ببیند فکر کی کند که از ترس فرار کرده ام!
- مرد گفت:
(( برو بگو همان کسی که شما من را برای او فروختید، من را خرید. و همان او مرا ازاد کرد))

التماس دعا



[ چهارشنبه 9 آذر 1390 ] [ 01:41 ق.ظ ] [ محمد منتظر ]
اللهم عجل لولیك الفرج

ای تنهاترین
من همانند آن بینوایی كه با ناچیز بضاعتی
در صف خریداران یوسف قرار گرفت
همی خواهم در زمره ارادت مندانت باشم.
تو نیز بر من منت گذار و این اندك هدیه ام را پذیرا باش
نظر سنجی
  • نظر شما در مورد این سایت؟




  • یا قائم آل محمد